|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 توسط محبوبه |
در نهان، به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما... دکتر شريعتی + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 توسط محبوبه |
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد همینکه عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط محبوبه |
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ماه بهم می ریزد کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه آب گرفت + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 توسط محبوبه |
پيش از اينها فكر ميكردم خدا نيت من در نماز و در دعا + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 توسط محبوبه |
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 توسط محبوبه |
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبند زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند امشب خودش در میان غزل ها بمیرد گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد شب مرگ از بیم آن جا شتابد که از مرگ غافل شود صبح بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی از آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد حمیدی شیرازی
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط محبوبه |
زندگی یک گل سرخ است پر از عطر، پر از خار پر از برگ لطیف، یادمان باشد اگر گل چیدیم، عطر خار و گل و برگ، همه همسایه دیوار به دیوار همند + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط محبوبه |
عشق نمی پرسه اهل کجايی ، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی . عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه : دوستت دارم. + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط محبوبه |
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند. + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 توسط محبوبه |
تو همون حس غریبی که همیشه با منی + نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 توسط محبوبه |
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 توسط محبوبه |
از سایه ها نترس چون گواه اینند
که نوری در این نزدیکی ست + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 توسط محبوبه |
من كه شب بودم وشب هستم و شب خواهم بود به اميدی كه تو فانوس شب من باشی + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 توسط محبوبه |
احساست را به آنکه دوست داری امروز بگو شاید فردا احساسی باشد اما کسی نباشد + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 توسط محبوبه |
گلی که محبوب خداست بدون باران هم رشد خواهد کرد. + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 توسط محبوبه |
خرگوش: دارم پایان نامه می نويسم. روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چی هست؟ خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم. روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند. خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا. خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهايی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همين حال، گرگی از آنجا رد مي شد. گرگ: خرگوش اين چيه داری می نويسی؟ خرگوش: من دارم روی پايان نامم که يک خرگوش چطور می تونه يک گرگ رو بخوره، کار می کنم. گرگ: تو که تصميم نداری اين مزخرفات رو چاپ کنی؟ خرگوش: مساله ای نيست، می خواهی بهت ثابت کنم؟ بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهايی برگشت و به کار خود ادامه داد. حالا ببینیم در لانه خرگوش چه خبره: در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای ديگر موها و استخوان های گرگ ريخته بود. در گوشه ديگر لانه، شير قوی هيکلی در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ پایان ------------ --------- - نتیجه: هیچ مهم نیست که موضوع پايان نامه شما چه باشد هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پايان نامه تان داشته باشید آن چيزی که مهم است اين است که استاد راهنمای شما کیست؟!!!! + نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 توسط محبوبه |
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 توسط محبوبه |
هر چند وقت یکبار خودت را از خدا طلب کن شاید گم شده باشی. + نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 توسط محبوبه |
|